![]() |
![]() |
|
| نه تشنه عشق، چون آدم تشنه روزی سیرآب میشه |
|
گوش عمروعاص معاويه روزى عمروعاص را به كاخ خود دعوت نمود و گفت: من رازى دارم كه تاكنون پنهان كرده بودم. اكنون تصميم گرفتم آن را بگويم. گوشت را نزديك دهان من آر تا بگويم. عمروعاص سر را پيش برد و گوشش را نزديك دهان معاويه قرار داد. معاويه گوشش را به دندان گرفت و سخت گزيد كه صداى نعره عمروعاص بلند شد معاویه در دم گفت: اى عمروعاص با همه حكمت و تدبير تو كه بدان شهرت دارى ديدى چگونه فريبت دادم؟ تو هيچ فكر نكردى كه جز من و تو كسى در اين اطاق نيست پس چرا در اين اطاق كه هيچكس نيست، رازى بيخ گوش تو بگويم و بلند نگويم؟ خواستم عملا به تو بفهمانم كه در اين امر هم مثل ساير امور من از تو زيرك تر و باهوش تر هستم. |
|
+ نوشته شده در
86/09/25ساعت 12:7 توسط امیر و یاسمین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ رو با تمام وجودم تقدیم میکنم به عشقم یاسمین، امیدوارم که ازش خوشش بیاد
|
|
RSS
|