![]() |
![]() |
|
| نه تشنه عشق، چون آدم تشنه روزی سیرآب میشه |
|
روز قسمت بود
سهم تان را از هستي طلب کنيد زيرا خدا بخشنده است و هر که آمد چيزي خواست يکي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن يکي جثه اي بزرگ خواست و آن يکي چشماني تيز يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت : خدايا من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ نه بال و نه پايي و نه آسمان و نه دريا ..... تنها کمي از خودت تنها کمي از خودت به من بده و خدا کمي نور به او داد نام او کرم شب تاب شد خدا گفت : آن که نوري با خود دارد بزرگ است حتي اگر به قدر ذره اي باشد تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگ کوچکي پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت : کاش مي دانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست . |
|
+ نوشته شده در
86/09/25ساعت 17:4 توسط امیر و یاسمین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
این وبلاگ رو با تمام وجودم تقدیم میکنم به عشقم یاسمین، امیدوارم که ازش خوشش بیاد
|
|
RSS
|